خبر ارتحال امام در اسارت/ خاطره
ناگهان این ندا بلند شد که: “السلام علیک یا روحالله”. من متوجه شدم که حضرت امام از دنیا رحلت فرمودهاند. در همین حال، گریه اسرا بلند شد...
تهران - حیاتبعد از دعای توسلی که در آسایشگاه خواندیم یکی از برادران 19 ساله ما به نام
“علی” اهل شوش، با گریه پیش من آمد و گفت: “ حاج آقا ابوترابی! چرا ما یتیم شدیم به
ما نمیگویی؟” من حرف او را انکار کردم و گفتم : “ این چه حرفی است که میزنی؟” دوباره
اصرار کرد و من هم انکار نمودم. او گفت: “پس شما بیخبر هستی؟!” به او گفتم: “موضوع
از چه قرار است؟”
علی حرف خود را اینگونه ادامه داد: “در حالی که مشغول دعای توسل بودیم، خوابم
برد. ناگهان در عالم رؤیا، خودم را به همراه دیگر دوستان، در آسمانها دیدم. دیدم که
آسمانها را چراغانی کردهاند و همه جا را زینت دادهاند و پیامبران و امامان و اولیای
خدا، همه صف کشیدهاند. ناگهان این ندا بلند شد که: “السلام علیک یا روحالله”. من
متوجه شدم که حضرت امام از دنیا رحلت فرمودهاند. در همین حال، گریه اسرا بلند شد.
حضرت فاطمه زهرا (س) از میان آن جمع با شکوه تشریف آوردند نزد اسرا و فرمودند:
“ما هم میخواستیم که امام شما را بیشتر روی زمین نگه داریم؛ ولی تقدیر پروردگار بر
این قرار گرفت” باز گریه اسرا بلند شد و حضرت زهرا (س) فرمودند: “شما بیتابی نکنید!
اگر شما صبر و وفاداریتان را بیشتر حفظ کنید، سرانجام، شما هم نزد امامتان جای خواهید
گرفت.”
“علی” در حالی این خواب را دیده بود که هیچ اطلاعی از رحلت امام نداشت. یاد حضرت
امام، در روحیهی برادران، اثری بسیار مثبت و سازنده داشت تا جایی که ارزشهای والایی
که ایشان با تمام وجودشان لمس کرده بودند، به برادران ما هم سرایت کرد و آنها توانستند
روحیه معنوی خود را حفظ کنند و همچون کوه، استوار و مقاوم در مقابل دشمن بایستند.
منبع: عارف شیدا صفحه 36 به نقل از مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی